تبليغاتX
دخمل ها
دخترانه

سلام

گفتم لازمه بیام یه چیزی بگم

البته میخواستم دیروز بیام ولی متاسفانه اینترنت

من تموم شد.

خوب اومدم به سوالاتون جواب بدم

مثل اینکه سه شنبه یه نفر این وبو هک کرده بود

منم مجبور شدم آیدی همه ی این نویسنده هارو تغییر بدم

واقعا ببخشید

ولی الان نمی تونم یوزر و پسوردتونو بهتون بدم.

چون که وقت ندارم.

هر وقت تونستم میام پسورد و یوزر نویسنده هارو میدم

راستی کسی هم که این وبو هک کرده بود!

 منم تلافی میکنم

بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:42  توسط شهره:مدیر وبلاگ  | 

 

سلام...سلام...

خوبيد؟خوشيد؟سلامتيد؟

امروز براتون يك معادله ي جالب آوردم.اميد وارم كه خوشتون بياد.

معادلات ساده

 

معادله اول:

 

انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن

 

یا:

 

انسان – لذت بردن = الاغ + کار کردن

 

که بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار می کند

 

معادله دوم:

 

مرد = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

مرد = الاغ + پول درآوردن      (1)

 

یا:

 

مرد – پول درآوردن = الاغ

 

که بدین مفهوم است که مردیکه نمی تواند پول دربیاورد مثل الاغ است.

 

معادله سوم:

 

زن = خوردن + خوابیدن + خرج کردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

لذا:

زن = الاغ + خرج کردن     (2)

 

یا:

زن – خرج کردن = الاغ

 

به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است

 

نتیجه:

 

از معادله 2 و 3 نتیجه می شود که:

 

مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند. بنابراین مردان با پول در آوردن اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند و همینطور زنانی که پول خرج می کنند نمی گذارند مردانشان الاغ شوند.

 

 به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت:

 

مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن

 

و یا :

 

مرد + زن = 2  Xالاغ

 

که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم مثل دو تا الاغ در کمال خوشی زندگی می کنند.

 

سوالی هست؟؟؟!!!  

                                                                    

 

mediana_13mediana_22mediana_27mediana_50

اميد وارم كه خوشتون اومده باشه.

نظر يادتون نره

راستی به این یکی وبلاگ من هم سر بزنید:

/www.sainy.blogfa.com

منتظر نظراي قشنگتون هستم در شيطون عاشق.

باي باي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:23  توسط ساینا  | 

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی میکنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید:« نظرت در مورد سفرمان چه بود؟»

پسر پاسخ داد:«عالی بود پدر

پدر پرسید:«آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»

پسر پاسخ داد:« فکر میکنم!»

و پدر پرسید:«چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»

پسر می اندیشید و بعد به آرامی گفت:« فهمیدم که ما در حیاط مان یک فواره داریم و آنها رود خانه ای دارند که انتهایش معلوم نیست. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.!»

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد:« متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:18  توسط هلیا  | 

سلام دخملهای خوشمل

امروز به مناسبت قبولی در تیزهوشان سه تا آپ می کنم:

 

فال حافظ:

در این سایت برای مشاهده فال خود، ابتدا نیت کرده سپس بر روی دکمه ی زیر کلیک نمایید. پس از مشاهده غزل مورد نظر گزینه ای برای نمایش تعبیر کلی فال در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی

 

شباهت اسم دونفر:

اسم دو نفر كه مورد نظر هستن رو بنويس تا درصد شباهتشون رو ببيني
اسمها رو به فینگیلیشی (با حروف انگلیسی به فارسی) بنويسيد

+ =

 فال پنیر:

 

چه نوع پنیری شما رو بیشتر خوشحال می کنه(بیشتر دوست دارید)

 

پنیرسفت مثل پنیر تبریزی یا لیقوان


پنیر فانتزی مثل پنیر چدار *

 

پنیر نیمه نرم مثل پنیر فتا *

 

پنیر نرم مثل پنیر خامه ای *مونالیزا منتظر شماست در اینجا کلیک کن!

 

مونالیزا اینجا منتظر نظر شماست

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21:14  توسط مونالیزا  | 

سلام

دخمل های خوشمل خوبن؟؟

تو آپ قبلی گفته بودم با فال میوه میام

حالا اومدم

 

میوه مورد علاقه تون رو انتخاب کنین و روش کلیک کنین فالتون رو می بینین:

پرتقال *
سيب *
آناناس *
موز *
نارگيل *
گيلاس *
انگور سياه *
هلو *
گلابي *

 

تو آپ بعدی با فال پنیر در خدمتتون هستم!

 

حالا یه سورپرایز درست حسابی(دیگه حرف نمی زنم خودتون بخونین):

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»

كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.

گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟!

نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»

دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»

آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم.

لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

 

منتظر نظرتون هستم در:لبخند مونالیزا

 

دوستدار شما مونالیزا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:9  توسط مونالیزا  | 

 س س سلام

من سگ هستم که البته کار سگ شکاری هم بلدم . من به اربابم خیلی وفا دارم . همیشه حواسم به مزرعه و گله اش بوده و اگر اجنبی یا دشمن به آنها نزدیک شده حسابش را رسیده ام . حالا شما بگوئید این کار من بد است ؟ زشت است ؟ خلاف عقل و منطق آدمیزاد است ؟ اگر نه ، پس چرا هر وقت این عباسقلی وحشی می شود به عالم و آدم می پرد و اصلا ملاحظه ی ننه و آبجی و آقایش را نمی کند و می گویند اخلاقش مثل  سگ شده ؟من تا به حال در طول عمر سگی ام نه دیده ام و نه شنیده ام که کسی به نزدیکان و یا صاحبش بپرد ، یا آنها را گاز بگیرد . مگر اینکه سگ هار بوده باشد ، که آن هم به خاطر مریضی اش است . باور کنید عباسقلی وقتی وحشی می شود از سگ هار هم بدتر است و وقتی گل بهار بهش می گوید ((بازتو سگ شدی ؟)) انگار غم عالم به سینه ام میریزد .

گل بهار هم بدتر از او ، به آقا گفته این سگ بی ریخت را تو بیابان ول کنید و یک سگ سفید پا کوتاه بگیرید که آدم خوشش بیاید . یکی نیست به این دختر بگوید که سگ پا کوتاه پشمالو مگر می تواند از باغ و گوسفند شما نگهبانی کند .

من دیگر حرفی برای گفتن ندارم . فقط بدانید شما آدم ها خیلی به ما ظلم می کنید .   ولی ما باز هم طبق فطرتمان به شما خیانت نمی کنیم . کاش می شد   شما هم کمی طبق فطرتتان رفتار می کردید .

                                                                          با ادب و احترام  :      سگ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:42  توسط محبوبه  | 

سلام

امروز براتون طالع بینی مصری آوردم روی ماه تولدتون کلیک کنید فالتون گرفته میشه

 

جالبه ، نه؟بفرمائید فال بگیرید:

خرداد

اردیبهشت

فروردین

شهریور

مرداد

تیر

آذر

آبان

مهر

اسفند

بهمن

دی

 

تو آپ بعدی با فال میوه میام

 

چند تا دخمل

 

خوشحال می شم سری هم به کلبه من بزنید:

کلیک کن ضرر نمی کنی(لبخند مونالیزا)

 

وری ماچ

 

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:4  توسط مونالیزا  | 

ســـــــــــلام به همه ی دخمل های خوشمل

واسه این آپ میخوام چند تا عکس خوشگل از :

نوال الزغبی

خواننده ی عرب که من خیلی دوستش دارم

براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

به خاطر جلوگیری از دیر لود شدن وبلاگ

فکر میکنم همین سه تا عکس کافی باشه

موفق باشید

دوستتون دارم

Bahar

 

سپیـــــــــــــدار سبـــــــــــــــــــز

 

http://sepidaresabz.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:36  توسط بهار  | 

قرار نبود من به این زودی بیام

ولی خب چه میشه کرد؟!

اومدیم دیگه.

اینم چند تا عکس خوشگل پیشی:





اینم روابط نا مشروع پیشی:


اینم رعایت حقوق جوجوی پیشی:


خب دیگه خجالت کشیدم.!

برای دیدن باقی عکسا تشریف بببرید ادامه مطلب.!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:42  توسط هلیا  | 

سلام دوستای گلم

چطورین؟...خوب هستین؟...

امروز واستون یک داستان جالب گزاشتم

امیدوارم که خوشتون بیاد

 

موقعیت بن بست (رابطه رییس و منشی)
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید. منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گیوید برای یک هقته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم همسر با منشی ( معشوقه پنهانی) خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم منشی با پسر بچه که معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم. پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.

 

منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد و مرد با منشی خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد. منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم. پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید...

 

نظر یادتون نره

بای بای

ساینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:58  توسط ساینا  |